آخرین های هنر صدا ...

درآمد در اینستاگرام.

به گزارش چندرسانه‌ای گُلوَنی، پادکست درآمد در اینستاگرام منتشر شد.

بازجویی درآمد در اینستاگرام.

-صدای کلاغ
– صدای کشیده شدن صندلی روی زمین انگار یه نفر داره میشینه روی صندلی.

وجدان:(با لهجه) اسم؟

میثم:(بدون لهجه) میم، نقطه، کاف

وجدان: شهرت؟

میثم: پدر یا همون بابا، ددی هم میتونی صدام کنی.

وجدان: دلیل برتری؟

میثم: سبیلام.

وجدان: چطوری دلت اومد این کارو با بچت بکنی؟ از کجا خط میگیری؟
– سه ثانیه سکوت
وجدان: چقدر پول گرفتی؟ با این همه مول چیکار کردی؟
-سه ثانیه سکوت.
وجدان: چطوری تونستی این همه فالوور جمع کنی؟ از کدوم پیج حمایت میشی؟ کدوم گروه پشتته؟
– سه ثانیه سکوت.
وجدان:(صدای برخورد دست روی میز، به شدت) نخود ریختن تو حلقت؟ حرف بزن.

میثم: ما فقط میخواستیم پول در بیاریم.

وجدان: ما کیه؟ چند نفر توی این قضیه دست داشتن؟ همه رو با جزئیات توضیح بده.

نصب اینستاگرام

میثم: همه چی از وقت شروع شد که خانومم اینستاگرام نصب کرد. نه، از قبل ترش، از وقتی که گوشی اندرود خرید. فکر کنم از قبلترتر. از وقتی که من مجبور شدم دو شیفت برم سر کار. شایدم قبل تر از اون، شبی که بچمون به دنیا اومد. ولی فکر کنم باز هم قبل تر بود. آره. همه چیز از شب عروسیمون شروع شد.

وجدان: گفتم جزئیاتو بگو، نگفتم ذره بین بگیر دستت که! از اینستاگرام به بعد بگو.

میثم: بچمون فقط چهارسالش بود. همه چز گرون شده بود. میگفتن درست میشه ولی نمی شد. آبگوشتامونو بدون رب میخوردیم. من پیاده میرفتم سر کار. سه نفرمون با هم ماهی یه موز میخوردیم. هزینه ی داروهای تقویتی و ویتامین ها بیشتر از قیمت دلار بود. چهار ماه بود حقوقمو نداده بودن. ما پول نداشتیم. میفهمی لعنتی؟ پول نداشتیم.
– دوثانیه سکوت.
-صدای ریختن آب درون لیوان و کشیده شدن لیوان روی میز.
– صدای قلپ قلپ خوردن آب.
میثم: تا این که با اون فروشگاه لباس کودک آشنا شدیم. پول خوبی میداد. حداقل هزینه ی پوشکهای خودش در میومد. من اولش مخالف استفاده از بچه بودم. نمیخواستم عکس بچم توی اینستاگرام دست به دست شه. اما خانومم قانعم کرد.

وجدان: اعتماد به نفس و آینده ی بچتو چقدر فروختی؟ گلابی.

لایک بیشتر

میثم: من نمی دونستم اینطوری میشه.

وجدان:مبلغ پیشناهادیشون چقدر بود که حاشر شدی عزت نفس بچتو مثل انجیر زیر پا له کنی؟

مثم: اونا گفتن هیچ مشکلی پیش نمیاد. فقط چندتا عکس و چندتا لایک.

وجدان: امنیت و آرامش اون طفل معصوم و به چی فروختی شفته؟ به یه قوطی رب؟

میثم:( صدای بلندتر و عصبی) تو تا حالا آبگوشت بدون رب نخوردی که بفهمی من چی می کشیدم. تو حق نداری منو شماتت کنی. تقصیر من نیست. تقصیر مادرشه. اون همه این کارا رو کرد. اون باعث شد بچمون خودشیفتگی بگیره. اون هر روز یه لباس جدید تن بچه می کرد و ازش عکس می گرفت. تقصیر من نیست. میفهمی؟

درآمد در اینستاگرام

وجدان: ( شدای کوبیدن دست روی میز) صداتو بیار پایین مرتیکه ی بی سر و ته. اون روزی که پول میگرفتی و فالوور زیاد میکردی و تبلیغ می کردی باید به حالات فکر می کردی. تو خانومت یه بچه ی چند شخصیتی و افسرده تحویل جامعه دادین. مرتیکه ی گوشت کوب.
تو محکومی تا آخر عمرت آبگوشت بدون رب بخوری و پیاده بری سر کار.

-صدای باز شدن در و صدای فرد جدید: چته شوشو؟ چرا داد میزنی؟ با کی داری دعوا میکنی؟ باز ناهار آبگوشت درست کردن؟

میثم: شوشو کدوم ابلیه؟ من ترامپم!

صدای کلاغ.

این پادکست را با صدای میثم کریمی و محمد شعبانپور بشنوید:

برای دانلود این پادکست اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=90577

پاسخی بفرستید ...

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.