آخرین های هنر صدا ...

از بازی لی لی خط قرمزها را یاد گرفتیم

چندرسانه‌ای گُلوَنی، مهدیسا صفری‌خواه: از بازی‌های قدیمی فقط لی‌لی و قایم اشک بازکردنمون تو حیاط با مامان رو یادمه. چقدر تأکید می‌کرد که تو لی‌لی پامون رو نذاریم روی خط. انگار می‌خواست خط قرمزهای زندگی رو بهمون یاد بده. از نفس نمی‌افتادیم تو بازی.

هیجان‌انگیزترین بازی زندگی‌مون قایم باشک بود. من از اونهایی بودم که همیشه حواسم به پشتم بود می‌دونستم که داداش بزرگم پشتم وایستاده همیشه فکر می‌کرد خیلی زرنگه. داداش کوچیکم همیشه تو انباری قایم می‌شد. واسه همین هیچ‌وقت از تاریکی نمی‌ترسید ولی همیشه بوی سیرترشی می‌داد. اونقدری که هول بود واسه قایم شدن پاش می‌خورد به شیشه‌های سیرترشی مادربزرگ و می‌شکستشون.

می‌تونم روزها و ساعت‌ها این خاطره‌ها رو اسکن کنم. اونقدری که خش بیفتن؛ یه‌جوری که دیگه هیچی ازشون یادم نیاد. از یه‌جایی به‌بعد یه نوار ممتد سفیدرنگ روی حافظه‌ام کشیدن. بعد از گُنگی اون می‌رسم به بزرگ شدن برادر خواهرها و بعد هم دانشگاه و ازدواجم و این بچه‌ها.

 این بچه‌ها به اندازه ما دورشون شلوغ نیس. خودشون خودشون رو سرگرم می‌کنن. منم جرئت نمی‌کنم ببرمشون تو حیاط و لی‌لی یادشون بدم. می‌ترسم خون‌دماغ بشن تو این گرما.

اما پای خاله بازی دخترم می‌نشینم. برام چای الکی داغ می‌ریزه و از زندگی میگه. سعی می‌کنم همپاش بازی کنم اما انگار از من قطع امید می‌کنه.

 بعد از یه ربع ازم می‌پرسه مامان گوشی‌ت رو می‌دی می‌خوام به پو غذا بدم. درحالی که پسرم هم کنار تلویزیون وایستاده و داره با تیم ستاره‌هاش هتریک می‌کنه و به تیم باباش گل می‌زنه!

این روایت را با صدای مهدیسا صفری‌خواه بشنوید:

برای شنیدن سایر آیتم‌های دو کلمه حرف یواش اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89694

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.