آخرین های هنر صدا ...

بازنشستگی کفش

به گزارش چندرسانه‌ای گُلوَنی، پادکست بازنشستگی کفش منتشر شد.

بازجویی بازنشستگی کفش

صدای کلاغ.
وجدان: اسم؟

میثم: میم.نقطه. کاف

وجدان: شهرت

میثم: میرزا نوروز

وجدان: دلیل برتری

میثم: خوشگلیم.

وجدان: وقت نداریم. منم خستم. زود میرم سر اصل مطلب. توام سعی کن زود، تند، سریع، بری سر اصل مطلب.
این اراجیفی که اینجا نوشته درسته؟ ما چنین چیزی اصلا داریم؟ اصلا چنین چیزی ممکنه؟ اگه ممکنه چطوری؟ من که باورم نمی شه. هر چی با عقل ناقصم دو دوتا چهارتا می کنم چیزی دستگیرم نمی شه! مگه ممکنه؟ سریع و خلاصه توضیح بده که چشام از زور خستگی باز نمی شه.

میثم: (لحن لطیف و آرام و خونسرد..تا آخر آیتم با همین لحن) قربون شکل ماهت برم. چیو توضیح بدم؟ چیو باورت نمی شه عزیزم؟ تو بگو تا برات بگم.

وجدان: شاکی خصوصی داری. خیلیم خصوصیه. از دست هیچ کسم کاری بر نمیاد.

شاکی خصوصی

میثم: شاکی خصوصی چیه گلم؟

وجدان: یعنی یه کاری کردی یه نفری عارض شده. یکیو اذیت کردی.

میثم: خدا منو بکشه اگه تا حالا کسی رو اذیت کرده باشم. حالا کی از من عارض شده؟

وجدان: کفشات.

میثم: الهی خیر و خوشی نبینن این کفشا که دست از سر من بر نمی دارن. حیف اون همه محبتی که من بهشون کردم.بشکنه این دست که نمک نداره. حالا چی گفتن؟

وجدان: یعنی تو تعجب نکردی؟ اصلا شنیدی چی گفتم؟ یه جفت کفش ازت شکایت کردن! کفش! شکایت!

میثم: آره بابا. کر که نیستم عزیز جان، شنیدم چی گفتی. تعجبم نداره. این کفشا پیر منو در آوردن.

وجدان: عجب! اما اینجا برعکس نوشته. انگار تو پیر اونا رو درآوردی.

میثم: خدا منو بکشه اگه تا حالا پیر کسی رو در آورده باشم. حالا چی کار کردم مگه؟

وصله کفش

وجدان: کفشات گفتن نزدیک پنج هزار و دویست و شصت و سه بار وصلشون کردی. بدبختا یه جای سالم تو بدنشون ندارن.سوراخ سوراخ شدن از بس دادیشون دست پینه دوز! خدایی تو خودت خوشت میاد کسی سوراخ سوراخت کنه؟ اونم نه یه بار، نه دو بار، پنج هزار و دویست و شصت و سه بار.

میثم: قربون اون صدای جذاب و پر خشت بشم. تو خودت اگه یه چیزیت پاره بشه چیکارش می کنی؟ خب می دوزیش دیگه.حالا چه یه بار چه دو بار چه پنج هزار و دویست و شصت و سه بار. فرقی نداره.

وجدان: کفشات گفتن بیش از اندازه برات کار کردن. وقتی که لازم بوده بازنشسته بشن، بازنشسته نشدن که هیچ، پنج برابر توانشون هم ازشون کار کشیدی.

بازنشستگی کفش

میثم: چه دل خوشی داری تو.حالا اون کفشا عقل درستی ندارن. تو دیگه چرا فدات شم.تو که خودت بهتر من می دونی. جدیدا آدما و مسوولین هم دیگه بازنشسته نمی شن. تو چطوری توقع داری من یه جفت کفش و بازنشسته کنم آخه؟ این حرفت از اون حرفا بودا!

وجدان: تو که نمی خواستی بازنشسته بشن و هر بار وصلشون می کردی برای چی یهو بردیشون بیرون شهر و سرشونو کردی زیر آب؟ هان؟ برای چی انداختیشون تو رودخونه؟ چرا با روح و روان اون بدبختا بازی کردی؟

میثم: خدا منو بکشه اگه تا حالا با روح و روان کسی بازی کرده باشم. من اگه اون پنج هزار و دویست و شصت و سه بارم وصلشون کرده باشم به خاطر این بود که دوسشون داشتم، اما دیگه به من کار نمی دادن. مجبور شدم بندازمشون تو رودخونه.
از خدا پنهوون نیست از شما چه پنهوون میخواستم یه جفت از اون کفشا که تازه از چین آورده بودن بخرم، از همونا که دل آدم براشون می ره. میگفتن خیلی قشنگن.

وجدان: که می خواستی کفش ملوس چینی بخری؟ هان؟

میثم:(خوشحال) آره فدات شم.

جریمه وحشتناک

وجدان: جمع کن لب و لونچه رو. مردک یه لا قبا.
به خاطر برخورد زشتی که با اون کفشای زبون بسته داشتی محکوم می شی به این که پنج‌ هزار و دویست و شصت و سه بار پله های تامین اجتماعی رو بالا پایین کنی تا بهت دفترچه بیمه بدن.

میثم: خدا منو بکشه اگه تا حالا با کسی برخورد زشتی کرده باشم.
اینا رو ول کن. بگو ببینم تو پسر ناصر پینه دوز نیستی؟ این آخریا کفاشی زده بود.

وجدان: ناصر پینه دوز که ورشکست شد ابان خونه نشین شده. هرازگاهی تلفنی با وجدانش حرف می زنم، حال خوشی نداره. همش کابوس چینی میبینه! منم وجدان توام. وجدان که میدونی چیه؟

صدای جدید: چه خبره شوشو؟ چیو داری می شمری؟پاشو بریم تو سالن. اومدن بهمون آمپول کزاز بزنن.

میثم: شوشو کدوم جلمبریه؟ من دکتر حسابیم!

صدای کلاغ.

پادکست بازنشستگی کفش را با صدای میثم کریمی و محمد شعبانپور بشنوید:

برای دانلود این پادکست اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=90569

پاسخی بفرستید ...

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.