آخرین های هنر صدا ...

دوست بدقول به درد مدیریت می‌خورد

چندرسانه‌ای گُلوَنی، مهدیسا صفری‌خواه: مهران آدم یه بدقول بود. تو دانشگاه هم همین‌جوری بود؛ یعنی برنامه می‌ذاشتیم برای تقلب و بعد می‌رفت تو نقطه کورکلاس می‌نشست و دست هیچ‌کس بهش نمی‌رسید. انگار بیشتر از بدقول نامردهم بود. البته قبلش یه‌جوری باهات تا می‌کرد که فکر می‌کردی ورقه‌ات رو می‌گیره و جات می‌نویسه. زرنگ نبود ولی متدهای خودش رو داشت. می‌تونست یه پهپاد بسازه که جواب سئوال چهار رو از بیرون سالن پیدا کنه و عکس بگیره و عین مگس بنشینه روی ورقه‌اش و اون جواب‌ها رو روی عینکش بخونه. مخش کار می‌کرد اما بهش اعتباری نبود. دانشگاه رو که تموم کرد مسئول یه‌جایی شد.

همه‌مون فک‌مون افتاد؛ رئیس بخش طراحی فلان خودرو شد؛ یه‌بار بیست نفر جمع شدیم که برای کار بریم پیشش. گفت باشه. همه‌تون استخدامین و هشت سال گذشت و منشی‌ش هیچ‌وقت بهمون زنگ نزد. به‌جاش پسر عمو و نوه دایی‌ش و تیم خودش رو آورد تو کار.

اونها هیچ‌وقت نفهمیدن مهران چی می‌گه و مهران هم به‌تلافی کُندی کار حقوق کارگرهاش رو قطع کرد و هر روز بدقول‌تر شد. آخرش هم صندلی‌ش رو بخشید به پسر معاون یه وزیر.

فکر نکنین اوضاع بهتر شد؛ پسره اولین چیزی که از مهران یاد گرفت همین بدقولی بود. مهران برای اینکه استعدادش تو بدقولی هدر نره یه مسئول رده‌بالاتر شد و هر روز تو این حوزه به فناوری‌های بومی جدیدی هم دست پیدا می‌کنه و ماهنو هم منتظر تماسش واسه استخدامیم.

این روایت را با صدای میثم کریمی بشنوید:

برای شنیدن سایر آیتم‌های دو کلمه حرف یواش اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89708

پاسخی بفرستید ...

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.