آخرین های هنر صدا ...

روزی که با دوچرخه کف خیابان پهن شد

چندرسانه‌ای گُلوَنی، مهدیسا صفری‌خواه: همه راه رو رکاب زده‌بود و نگاه سنگین آدم‌ها رو تحمل کرده‌بود. وقتی چراغ قرمز بود یه ماشین پیچیده بود جلوش. افتاده بود زمین و زانوش خراش برداشته بود. طرف با قفل فرمون پیاده شد. تقصیر خودش بود چراغ قرمز رو رد کرده‌بود. اما قفل فرمون دستش یعنی من کرکره مغزم رو کشیدم پایین و فعلاً تعطیلم.

بهش گفته‌بود که فردا با ولی‌ت بیا و گواهینامه‌ت رو بگیر. بعد چشمش افتاد به تاریخ تولد روی گواهینامه. یه لبخند ریزی زد و گفت این سوسول بازی‌ها چیه؟ ماشین نداری با مترو برو این‌ور اون‌ور.

یه‌جوری می‌گفت که انگار خودش سوار بوگاتی بود. بعد هم اشاره کرد به لاین دوچرخه؛ یعنی از اونجا باید بری. می‌دونست که اونجا لاین دوچرخه است. اما درست از وسط مسیر شهرداری یادش رفته‌بود بقیه لاین رو مشخص کنه یا شاید هم رنگشون تموم شده‌بود یا کارگر روزمزدی که خط‌کشی رو مشخص می‌کرد برای زایمان دخترش برگشت به شهرشون.

هرچی بود از یه‌جایی به بعد تکلیفت با دوچرخه‌ات معلوم نبود. انگار دوچرخه‌سواری بیشتر از رکاب زدن تو محله بهش نیومده بود. به مرد سیبیلو نگاه کرد. هنوز هم داشت ریزخند می‌زد. اومد خونه و سر ناهار یه کلمه هم حرف نزد.

شاید بپرسین پس من این داستان‌ها رو از کجا می‌دونم؛ وقتی دیدم دو روزه تو خودشه تقاضای ویدئوچک دادم.

از اون‌روز سوار دوچرخه نشد. با ماشین تک‌سرنشین رفت بیرون و همه زورش رو گذاشت واسه اینکه هوای زندگی‌مون رو؛ هوای زندگی‌تون رو سمی‌تر کنه!

این روایت را با صدای مهدیسا صفری‌خواه بشنوید:

برای شنیدن سایر آیتم‌های دو کلمه حرف یواش اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89395

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.