آخرین های هنر صدا ...

شاهنامه و جغرافیای فرهنگی ایران

آقای علی دهباشی در این نشست ادبی با موضوع اهمیت شاهنامه و جغرافیای فرهنگی ایران سخنرانی کردند.

به گزارش چندرسانه‌ای گُلوَنی، شب بخارا با عنوان شب لرستان یا شاپورخواست در خرم‌آباد برگزار شد.

سخنرانی علی دهباشی با موضوع اهمیت شاهنامه و جغرافیای فرهنگی ایران در شب بخارا

این سخنرانی را دانلود کنید

شاهنامه و زبان فارسی

دکتر ناصر انتطاع در کتاب «در رژفای واژه‌ها» در صفحه‌ها ۴۶ تا ۴۹ نوشته است:

«به سده چهارم هجری می رسیم. با اینکه غزنویان، سامانیان را فروکوفتند و خود فرمانروای بخش بزرگی از ایران آن روز شدند ولی شیوه سامانیان را که نگهداشت و گسترش زبان پارسی بود، دنبال کردند و در بارگاه سلطان محمود، گروه گروه چامه سرایان پارسی‌گوی گرد آمده بودند که به زبان نیایی خود چامه می سرودند.

فردوسی بزرگ، با آفرینش شاهنامه، دیواری استوار در برابر واژه‌های تازی کشید و کاخی بلند برافراشت که از باد و باران گزند نیافت و نمی یابد.

تا سال ۳۴۶ (سده چهارم پس از تاختن تازیان به ایران) هنور زبان ما، در برابر فشار واژه‌های تازی پایداری می‌کرد و پاک و دست نخورده مانده بود.

در این سال «ابو منصور محمد پسر عبدالرزاق» فرماندار توس، به کلیددار خود «سعد فرزند منصور عمری» دستور داد، دانشورانی که به زبان و تاریخ ایران آگاهی ژرف دارند، گرد بیایند و برای او شاهنامه ای بنویسند.

تاریخ نویسان برانند که «ابومنصور» به پیروی از یعقوب لیث که میخواست «خدای نامه» را به پارسی دری برگرداند، دستور این کار را داد.

در انجام فرمان او ، دانشمندانی چون: «یزدان داد پسر شاپور». «خورشید پسر بهرام » تاج فرزند خراسانی» و «شادان پسر برزین» از شهرهای هرات و سیستان و نیشابورد و توس گرد آمدند و داستان‌های ایرانی را از کتابخانه های پهلوی، بویژه «خداینامه » گرد آورده، آمیزه‌ای را پدید آوردند به نام «شاهنامه ابو منصوری».

بدبختانه این شاهنامه از میان رفته است و تنها دیباچه آن برجای مانده که چاپ شده است و در اینجا تنها بخش کوچکی از آن را می‌آورم تا بنگرید چگونه می‌توان به پارسی شره و ساده نوشت و همچنین پی ببرید که در سده ی چهارم پس از تک و تاخت تازیان، زبان ما تا چه پایه پاک مانده بود.

«… و این را شاهان، کارنامه از هر دو چیز خوانند. یکی از به کار کرد و رفتار و آیین شاهان تا بدانند و در کدخدایی با هر کس بتوانند ساختن و دیگر (یا دو دیگر) که اندر داستان‌هاست که هم به کوش (کوشش) و هم به گوش خوش آید که اندرو چیزهای نیکو با دانش هست، همچو پاداش نیکی و پاداره بدی…»

در دوران سلجوقیان زبان پارسی دری در کارهای دیوانی و فرمانروایی، جای زبان تازی را گرفت و سیمرغ زبان ما، از میان خاکسترهای خود دوباره سر برآورد و پر گشود.

و چندان بالید که در جهان اسلام پس از تازی، دومین زبان گسترده شد و از هند تا آسیای کوچک (ترکیه امروزی را در بر گرفت و پادشاهان بزرگ عثانی مانند «سلطان محمد فاتح» و «سلطان سلیم» به زبان پارسی چامه می‌سرودند و دیوان چامه‌های سلطان سلیم دارای ارزش ادبی فراوان است.

از دوران صفویان و افشاریان، زبان پارسی دوباره زیر تیر باران واژه‌های تازی و ترکی رفت و بسیاری از بزرگان ما برای خودنمایی در گفتارها و نوشتارهای خود، از واژه های ناهنجار تازی سود بردند و مردم نیز برای دانشمند نمایی و اینکه ماهم نوشته های بزرگان را خوانده‌ایم، آن واژه‌ها را بی آنکه معنای راستین شان را بدانند به گفته‌ها و نوشته‌های خود آوردند و زبان پارسی دری تپانچه‌های فراوانی خورد اما زانو بر زمین نزد. ناتوان شد ولی از پای درنیامد. زخم برداشت اما در بستر نیفتاد و هنوز هم بر سر پا است، هر چند که بیمار است.

آری زبان امروزی ما با اینکه زبان نیرومندی است ولی بیمار است و در برگ‌های اینده به این نکته خواهم پرداخت. تنها می‌گویم که «پارسی» زبانی است که زمانی از اسلامبول گرفته تا ترکستان امروزی (خوارزم) و از خوارزم گرفته تا دهلی و از دهلى گرفته تا قفقاز و گرجستان و از گرجستان گرفته تا هرمزگان و بحرین ریشه دوانیده و بدان گفتگو می‌شد.

انگلیسی‌ها، زبان انگلیسی را در هند بجای پارسی نشاندند و فرهنگ هشتصد ساله  این کشور را خفه کردند. ترکیه نیز، ترکی اروپایی شده را چنان روا کرد که مردم آن سرزمین معنای گفته‌های پیشینیان را نمی‌شناسند.

تزارها و کمونیست ها نیز در اینسوی، بسیار کوشیدند تا ترکی مغولی و روسی را جانشین زبان پارسی کنند ولی خوشبختانه چندان کامیاب نشدند.»

کلیک کنید و بقیه سخنرانی‌های شب بخارا را بشنوید

پایان پیام

 

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=88530

پاسخی بفرستید ...

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.