آخرین های هنر صدا ...

قول خرید دوچرخه به خیر گذشت

چندرسانه‌ای گُلوَنی، مهدیسا صفری‌خواه: از تو اتاق اومد بیرون و کارنامه‌اش رو فرو کرد تو حلقم. همه نمره‌هاش عالی بودن و بعد گفت. مامان بابا سر قولش هست دیگه. اومدم بگم آره و نه که گفت: کی می‌ریم دوچرخه بگیریم. من سوار دوچرخه نشدم. بابام تیپیکال دهه شصت بود که همه جا با شلوار دمپا و کت شیری ظاهر می‌شد؛ بچه‌ها معمولاً دوچرخه سواری رو از باباهاشون یاد می‌گیرن اما من آدم ترسویی بودم از شما چه پنهون ترس از ارتفاع هم دارم. برای من افتادن از روی دوچرخه با افتادن از روی پشت‌بوم و طبقه هفتم یکی بود. گفتم حالا بیا.

لعنتی! خیلی سخته که به هشت ساله توضیح بدی که دوچرخه چهارصد تومنی الان شده یک میلیون و سیصد. این بچه هنوز بلد نیست درصد بگیره. راستش خود منم خسته شدم اینقدر که هر روز درصد تورم رو حساب کردم. بچه فقط قول ما رو می‌شناسه؛ حالا تا خود صبح هم بهش بگو که اینها حبابن؛ قراره یه روزی بترکن حالیش نیس!

صدای زنگ تلفن آرومم کرد. مامانم بود. پرسید کارنامه‌ش رو گرفته؛ گفت آره. گفت پس چرا دمغی. مگه افتاده؟ گفتم نه شاگرد اول شده. گفت: مادر زنگ زدم بگم این ماه قرعه‌کشی صندوق خونه دایی اینها رو بردی. غروب میام پولش رو بهت می‌دم.

از خوشحالی بهش گفتم. اینجا نیا. بهش برخورد گفت وا یعنی چی که نیام. گفتم: بیا سر کوچه دلبری؛ تو محله سابق. می‌خوام از آقا کمال براش دوچرخه بخرم. گفت: ولی مادر مگه نگفتی دو تا قسط خونه عقب افتاده. پنچر شدم. چه تصمیم سختی بود. چه پایان بازی. زنگ خونه صدا خورد. مامان هم صداش رو شنید. گفت برو مادر شوهرته. به من خبر بده برنامه چیه.

بچه زودتر از همیشه در رو باز کرد. صدای جیغش تو راه‌پله می‌اومد که می‌گفت: بابا عاشقتم ولی تو که هنوز کارنامه‌م رو ندیدی! انگار یکی نجاتم داده بود. می‌دونستم به قسط‌هامون قسط دوچرخه هم اضافه شده!

این ماجرا را با صدای مهدیسا صفری‌خواه بشنوید:

برای شنیدن سایر آیتم‌های دو کلمه حرف یواش اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89359

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.