آخرین های هنر صدا ...

مکالمات یک روز معمولی مسافر و راننده تاکسی

چندرسانه‌ای گُلوَنی، مهدیسا صفری‌خواه: مسافر جلو موقع پیاده شدن در رو محکم بست. حتا من هم شاکی شده‌بودم چه برسه به راننده. راننده یه‌جوری که انگار مخاطب خاصی نداره شروع کرد؛ این‌ها هم ما رو با کیروش مسخره کردن؛ هر چهار سال یه‌بار برنامه‌شونه که بیفتیم تو دور چونه زدن اون با فدراسیون. کسی جوابی نداد. فکر کنم موضوع بدی رو انتخاب کرده‌بود؛ مردم هنوز تو مود جام‌جهانی‌ان.

کم نیاورد سوییچ کرد رو یه موضوع دیگه. این دفعه به پسر دانشجویی که جلو سوار شد بود رو کرد و گفت: دانشجویی؟ پسر گفت: آره. بعد گفت من هم‌سن تو بودم شکم دو تا خونواده رو سیر می‌کردم درس می‌خونی چی‌کار برو دنبال کار. بابات چی‌کاره‌اس؟ پسر گفت: معلم. راننده گفت: پس درس بخون از بغل بابای تو هم مثل ما چیزی برای بچه‌هامون در نمیاد. درس بخون. من هم درس خوندم هم کار کردم بعد که پدرم فوت کرد نتونستم درسم رو ادامه بدم؛ ازدواج کردم و دیگه…بقیه‌اش رو که خودت می‌بینی.

بعد بین دنده دو و سه گفت: اشکالی نداره من یه روزنامه بخرم؛ همین‌جا داردش فقط. همه گفتیم نه اشکالی نداره. خانوم بغل دستی‌ام به ساعت نگاه کرد و سرش رو به علامت تأسف تکون داد. بهش لبخند زدم و گفتم سخت نگیر.

روزنامه ورزشی خریده‌بود؛ تیترش درباره دعوای کیروش بود. پسر جلویی روزنامه رو گرفت و گفت: خبر کیروش رو از کجا شنیده بودی؟ خندید گفت از صبح با صدنفر چونه می‌زنم از زیر زبون رئیس دفتر یکی از مدیران فدراسیون کشیدم بیرون! دوباره پرونده کیروش رو تا آخر خط تو تاکسی‌ش باز کرد.

این روایت را با صدای مهدیسا صفری‌خواه بشنوید:

برای شنیدن سایر آیتم‌های دو کلمه حرف یواش اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89638

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.