آخرین های هنر صدا ...

نفس عمیق برای کنترل خشم در هنگام رانندگی

دیروز یه یارویی پشت سرم بوق بوق کرد. یه نفس عمیق کشیدم و قفل فرمون رو فرو کردم تو حلقش.

چندرسانه‌ای گُلوَنی، محسن فراهانیامروز صبح زود، وقتی از خواب بیدار شدم، پدرم را دیدم که در حال تماشای اخبار ساعت ۱۴ است. پدرها کلاً عادت دارند صبح‌های زود، اخبار ساعت ۱۴ را نگاه کنند.

اخبارگو می‌گفت: دلیل بسیاری از نزاع‌های خیابانی، عدم کنترل خشم در هنگام رانندگی است.

پدرم پوزخندی زد و گفت: این روزها مردم اعصاب معصاب ندارن. البته حق هم دارن. با این وضع حباب‌ سکه و ارز و مسکن و بی‌کاری زود عصبانی می‌شن. ولی باید مثل من خشم خودشون رو کنترل کنن. من موقع رانندگی هر اتفاقی می‌افته یه نفس عمیق می‌کشم و ماجرا تموم می‌شه.

گفتم بابا سوئیچ ماشین رو می‌دی من یه چند ساعتی کار دارم؟

گفت: چیه باز می‌خوای با مسعوداینا بری دور دور؟ پسره‌ی علاف بی‌کار.

گفتم نه به خدا. با جواداینا می‌خوام برم دور دور.

خلاصه سوئیچ را گرفتم و رفتم سراغ ماشین. قبل از رفتن هم پدرم دو ساعت در مورد ضرورت کنترل خشم در هنگام رانندگی نصیحتم کرد.

وقتی به ماشین رسیدم، دیدم قفل فرمان نیست. به پدرم زنگ زدم و جریان را گفتم.

پدر گفت: چیزی نیست. دیروز یه یارویی پشت سرم بوق بوق کرد. یه نفس عمیق کشیدم و قفل فرمون رو فرو کردم تو حلقش. قول داده تا فردا دَرِش بیار تحویل بده.

ناگهان چشمم به شیشه‌ی سمت شاگرد افتاد که شکسته شده بود. وقتی به پدرم گفتم، گفت: چیزی نیست. دیروز یه یارویی پیچید جلوم، منم یه نفس عمیق کشیدم و سرش رو کوبیدم به شیشه. طرف قول داده تا فردا تیکه‌های شیشه رو بیاره بده، چشم چپش رو پس بگیره. تو داشبرده. بهش دست نزنی امانت مردمه.

یک‌هو صدای فردی را از صندوق عقب شنیدم که فریاد می‌زد و کمک می‌خواست. وقتی ماجرا را به پدرم گفتم، گفت: چیزی نیست. دیروز پیچیدم جلوی این یارو ولی چیزی نگفت. مثلاً می‌خواست ادای آدم‌های بافرهنگ رو دربیاره. خوشم نیومد. یه نفس عمیق کشیدم و سرش رو کوبیدم به تیربرق. اینم بی‌هوش شد. منم یه نفس عمیق کشیدم و انداختمش صندوق عقب. احتمالاً الان به‌هوش اومده. بی‌زحمت داری می‌ری دوردور، این بنده خدا رو هم تو بیابون‌های اطراف شهر بندازش پایین. فقط حواست رو جمع کن، کنار این بنده خدا یه جنازه هم هست. اون رو اشتباهی نندازی پایین. لازمش دارم.

پدرم ناگهان با ترس و اضطراب گفت: اوه اوه مادرت اومد. الآن بیاد ببینه ظرف‌های ناهار رو نشستم، یه نفس عمیق می‌کشه.

این روایت را با صدای میثم کریمی بشنوید:

برای شنیدن سایر آیتم‌های دو کلمه حرف یواش اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89283

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.