آخرین های هنر صدا ...

نمایش رادیویی اینفلوئنستر

چندرسانه‌ای گُلوَنی، نمایش رادیویی اینفلوئنسرها (یا همین آدمایی که بی‌خودی بزرگ شدن توی اینستاگرام) با اجرای میثم کریمی و محمد شعبانپور را بشنوید. نویسندگی این نمایش را پروین استکی برعهده داشت.

محمد:(جلوی آینه ایستاده و خودش را مرتب می‌کند و آهنگی زمزمه می‌کند)

– در آپارتمان باز می‌شود و میثم در حالی که یک کارتون بزرگ در دست دارد وارد می‌شود و به سختی سلام می‌کند)

محمد: سلام، این چیه؟ مواظب باش، مواظب باش نزنی به در و دیوار.

میثم: (در حال تقلا و تلاش است که از در وارد شود) محمد سرشو بگیر، نه اون طرفشو، با تو دارم حرف می‌زنم..(از در وارد می‌شود و کارتن را روی زمین می‌گذارد و نفس بلند و خسته می‌کشد)

محمد: آفرین آفرین، با این که بد بارو سنگین بود ولی خوب از پسش بر اومدی.

میثم: (در حال جاگیر کردن کارتون و صدای کشیدن کارتون روی زمین می‌آید) یه کمکی نکنیا، یه وقت خسته می‌شی.

( با حالتی که تازه محمد را دیده و نفس نفس زنان)

به به، ژیگول کردی، کجا به سلامتی؟

محمد:(حالتی که خودش را نشان می دهد) خوشت میاد؟ بعد تو توقع داری من با این تیپ بیام سر کارتون برات بگیرم.

میثم: با کی قرار داری حالا؟

محمد: هیچکس.

میثم: پس برای در و دیوار خوشتیپ کردی؟

محمد: می‌خوام یه خوش و بشی با فالوئورهام بکنم، خیلی وقته براشون استوری نزاشتم.

میثم: آهان، بعد جنابعالی چه شخصیت شخیصی داری؟ وزیری؟ معاونی؟ رئیس جمهوری؟ سلبیریتی؟ چی؟

محمد: من یه انسانم، یه شهروند، یه هموطن، یه..

میثم: باشه باشه، من که آخرش نفهمیدم تو این همه فالوئر و دنبال کننده رو از کجا آوردی.

محمد: میثم مردم عاشق پست‌های ارزشی منن، من هرچی دارم از دغدغه‌هامه که به فکر مردمم. فکر کردی همه مثل توان که فقط حرف بزنن؟ بیا نمونش این کارتون، (با پا به کارتون می زند)

-صدای بز از کارتون می‌آید.

میثم: عه نکن، چرا جفتک می‌ندازی؟

محمد: (متعجب و رازگونه)

میثم چی تو این کارتونه میثم؟

میثم: دست نزن، درشو باز نکن فرار می‌کنه.

محمد: (در کارتون را باز می‌کند) بزغااااله؟!!! میثم تو بزغاله آوردی تو خونه؟

-صدای بزغاله بلند می‌شود.

مهمان

میثم: (در کارتون را می‌بندد) گفتم درشو باز نکن، با بدبختی گرفتمش،

یه چند روزی مهمون ماست بعد می‌برمش اونجایی که باید.

محمد: میثم تو مهمون دعوت می‌کنی نباید به من بگی؟ اصول و اخلاقیات فقط برا منه؟ اینجا جا بزغالست آخه؟

میثم: درسته، ببخشید محمد، چاره‌ی دیگه ای نداشتم، این ژنش خیلی خاصه، باید ازش مواظبت بشه، دو روز تحمل کن، به محض این که جاش معلوم بشه می‌برمش.

-صدای بزغاله

محمد: ژنش خاصه؟ خب باشه، دلیل نمی‌شه. هرکی ژنش خاص بود قراره ما بیاریم ازش مواظبت کنیم؟ این همه ژن خاص و خوب ریخته تو این مملکت.

میثم: بابا محمد دو روز بیشتر نیست، این زبون بسته هم که کاری به تو نداره.

اصلا تو مگه نمی‌خوای استوری بگیری برو به فالوئرات برس دیگه.

محمد: عه راستی، برو کنار بذار من برم تو تراس، اینجا فضاش خوب نیست..

– در تراس محمد در حال ضبط استوری.

محمد: سلام گل گلیای خودم، خیلی وقت بود باهاتون حرف نزده بودم، استوری امشبو حتما بینید، یه چیز خاص دارم براتون.

چند ساعت بعد.

میثم: (در حال غذا دادن به بزغاله و حرف زدن با او) بیا کوچولو، اونو نخور بده، بیاا برات کااهو آودم، به به آوردم، بیا بخور خوشگلم..

محمد: (با لحن چاپلوسی) مییییثم، میییثثثثثثم

-صدای بزغاله

محمد:(همان لحن)مییییثثثم

-صدای بزغاله

محمد: ای بابا میثم دارم مثلا دارم صدات می‌زنم.

میثم: بله، بله

محمد: (با لحن مهربان) می‌گم که، من امروز به فالوئورهام یه قوی دادم.

میثم: (سرگرم بزغاله) چه قولی؟

محمد: گفتم امشب یه سوپرایز براتون دارم. خیلی وقته پست درست و حسابی که دهن پرکن باشه نذاشتم. فالوئرام دارن کم می‌شن.

میثم: خب به من چه؟ یکی از عکسای منو با خودت که رفتیم دیزی خوردیم و بزار تا فالوئرهات زیاد شن.

محمد: میثم حالا من هیچ، آخه تو رو ببینن که بدتر ریزش پیدا می کنه.

میثم: مگه من چمه؟ خیلیم دلت بخواد.

محمد:(حالت مهربان) تو که ماااااهی شیطووووون…

میثم: ببند دهنتو محمد.

درست بگو چی تو کله‌ی پوکته.

محمد: آ قربون آدم چیز فهم. بزار من از کاهو خوردن این ژن خاص دو تا فیلم بگیرم.

میثم: چی؟ از بزغاله؟ (جدی و قاطع) محااله. حرفشم نزن.

محمد: بابا همش یه دقیقه فیلمه، نترس چیزی ازش کم نمی‌شه.

میثم: محمد این بزغاله دست من امانته، من مسوولم، اجازه ندارم بزارم تو بازیچش کنی.

محمد: بازیچه چیییه؟ بابا خوبه یه بزغالستااا

میثم: حالا هرچی، اصلا نکه تو دختری که می‌خوای با این حیوونا فالوئر جمع کنی؟

محمد: دخترا که برا فالوئر به این چیزا نیاز ندارن که اونا…

میثم: (حرفش را قطع می‌کند) بسه دیگه، عه، همه چی می‌گه! در هرصورت، نه.

محمد: میثم من فردا یه سفارش تبلیغاتی دارم، جوون من بذار امشب این فیلمو بذارم چهارنفر بیان فالوم کنن.. یه بار کار من گیر توئه‌ها ببین چیکار می‌کنی.

میثم: اجازه نمی‌دم، بیخودی اصرار نکن.

به جا این کارا که تو این فضای مجازی دربدر دنبال آدم جمع کردن باشی یه کار مثبت بکن. اینجوری محبوب می‌شی نه مشهور.

می‌فهمی چی می گم؟ محبوب شو.

محمد:( جدی) نمی‌ذاری نه؟

میثم: نوچ

محمد: فالوئورام ریزش پیداکردن، نمی‌ذاری؟

میثم: محمد پیجت کچلی ام بگیره من نمی‌ذارم از این بزغاله فیلم بگیری پخش کنی.

محمد: (جدی و تهدید آمیز) که نمی‌ذاری..

میثم: نع

محمد: میثم می‌گن گوشت بزغاله مثل گوشت آهو میمونه علی‌الخصوص که بزغالش ژن خوبم باشه.

میثم: محمد این امانته، ژنش کمیابه محمد

محمد: میییی‌دوونم، مییی‌دووونم.

بزی جون بیا اینجا ببینمت…

میثم: (مضطرب و عصبانی) به اون دست نزن. برو کنار.

محمد: (خبیث) میثم بذار امشب یه کباب مشت بزنیم.

میثم: خودخواه، چرا می‌خوای همه چیزو فدای فالوئرات کنی؟

محمد: بزبزقندی، بیاا اینجااا

-صدای بزغاله.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89150

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.