آخرین های هنر صدا ...

نمایش رادیویی شبکه‌های اجتماعی

پایگاه خبری گُلوَنی، محسن فراهانی: نمایش رادیویی فرهنگ شبکه‌های اجتماعی

(شخصیت ها: روانپزشک+بیمار)

مطب دکتر

دکتر: بفرمایید جانم. چه کمکی از دست من برمیاد؟

بیمار[با پریشانی]: آقای دکتر به دادم برس. دارم دیوونه می‌شم.

دکتر: چرا عزیزم؟ چی شده مگه؟

بیمار: آقای دکتر از دست این مردم دارم دیوونه می‌شم. از دست این کارهاشون مغزم داره سوت می‌کشه.

دکتر: کدوم کارها؟ بیشتر توضیح بده جانم.

بیمار: آقای دکتر طرف ۵۰ سال سن داره، کلی پز تحصیلاتش رو می‌ده، با شخصیت و پول‌داره، همه رو نصیحت می‌کنه و همه به اسمش قسم می‌خورن از بس اعتبار داره. اون وقت نگاه کن رفته تو پیج یکی از این بازیگرها الکی فحش داده.

دکتر: ببینم جانم.

بیمار: بیا ببین آقای دکتر. نگاه کن این جا به بازیگره گفته: مرتیکه‌ی کچل باقالی. بعد یکی اومده بهش گفته: تو با کله‌ی کچل سلطان ما چیکار داری مرتیکه‌ی [صدای بوق]. بعد این هم جوابش رو داده: صد جد و آبادت [صدای بوق].

دکتر: خب عزیزم احتمالا این شخص اون لحظه عصبی بوده و نتونسته خودش رو کنترل کنه. با اینکه شما در مورد شخصیت و اعتبار ایشون اشتباه می‌کردید. بالاخره هر کس امکان داره یک بار اشتباه کنه. سخت نگیر جانم.

بیمار: نه آقای دکتر. یه بار چیه؟ نگاه کن. یه بار به این بازیگر فحش داده. یه بار به اون یکی. نگاه کن اینجا دو بار رو عکس کلیک کرده تا این پیرهنش رو دربیاره. نگاه کن اینجا رفته تو این پیج غیرمجاز شماره موبایلش رو کامنت کرده.

و اما…

دکتر [با تعجب]: وایسا ببینم. من این آدم رو می‌شناسم. امکان نداره. این آدم خیلی آدم باشخصیت و بزرگواریه.

بیمار: ببین آقای دکتر این هم عکس خودشه.

دکتر[ با پریشانی و عصبانیت]: وای خدا باورم نمیشه. من یه عمر به این آدم مزخرف بی‌ادب احترام می‌ذاشتم. وای باورم نمی‌شه این آدم اینقدر پست و کثیف باشه.

بیمار: حالا خیلی خودت رو ناراحت نکن آقای دکتر.

دکتر[با عصبانیت شدیدتر]: وای خدا سرم درد گرفت. این امکان نداره. دارم دیوونه میشم.

بیمار: آقای دکتر چند نفس عمیق بکش تا آروم بشی.

دکتر[با عصبانیت شدیدتر]: لعنت به من که گول این آدم دروغگو رو خوردم. می‌خوام سرم رو بکوبم به این میز.

[دکتر شروع می‌کند به کوبیدن سرش به میز]

بیمار: آقای دکتر. آقای دکتر. جان من آروم باش. نکن این کارو.

[دکتر همچنان فریاد می‌زند و خود را به در و دیوار می‌کوبد]

بیمار: آقای دکتر آروم باش توروخدا. نکن این کارو. بیا فعلاً اینیه بسته بنزودیازپین رو بخور. بعداً برو پیشیه روانپزشک.

[دکتر همچنان فریاد می‌زند و خود را به در و دیوار می‌کوبد و بیمار سعی می‌کند آرامش کند]

پایان

این نمایش رادیویی را بشنوید:

نویسنده: محسن فراهانی
گویندگان: محمد شعبانپور، میثم کریمی
پخش از رادیو جوان
برنامه پی‌نوشت

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=83717

پاسخی بفرستید ...

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.