آخرین های هنر صدا ...

نمایش رادیویی عشق بازیگری

چندرسانه‌ای گُلوَنی، نمایش رادیویی عشق بازیگری با اجرای میثم کریمی و محمد شعبانپور را بشنوید. نویسندگی این نمایش را پروین استکی برعهده داشت.

نمایش رادیویی عشق بازیگری را بشنوید:

متن نمایش

میثم: به من عاجز بدبخت کمک کنید…

نه اینجوری نه،

علیلم، ذلیلم، بچه هام گشنن… نچ، اینم خوب نیست…(جزوه اش را ورق می زند) هااا این خوبه، خوراک خودمه…(گلویش را صاف می کند وحالت رسمی و جدی به خود می گیرد)

جناب قاضی، موکل بنده صرفا قصد دفاع از خودش رو داشته، اون مورد هجوم دستان ناپاک و…

(از حالت بازی خارج می شود) دستان ناپاک نه، خوب نیست، یه چیز دهن پرکن…مثلاا مورد هجوم دستان پلید… آلوده….

محمد:(حرف میثم را قطع می کند و با حالت تمسخر حرف میزند) نشسته. نشسته خوبه فکر کنم.

میثم: عه محمد کی اومدی؟ نفهمیدم.

محمد: خیلی وقته. تو درگیر دستا طرف بودی منو ندیدی،(میخندد).

میثم: زهر مار، خودتو مسخره کن.

محمد: آخه این چه قیافه مضحکیه به خودت گرفتی؟ نیم ساعت ولت کردم به حال خودتا، جنبه نداری، چیکار می کنی؟

میثم: به تو ربطی نداره، تو برو پستاتو لایک کن، تو چه میدونی عشق چیه آخه.

محمد:(حالت متعجب و خندان) جااااااان؟؟ عععششق؟؟؟

میثم: بله عشق.

محمد: تو این نیم ساعت که من رفتم و اومدم عاشق شدی؟ چه سرعت عملی،  عاشق کی شدی حالا؟ اینجا که موردی یافت نمیشه، مگگهه اینکه دختر مهوش خانم دوباره آش آورده باشه.(می خندد)

میثم: ببند دهنتو محمد، بین من و دختر مهوش خانم هیچی نیست.

محمد:(بلندتر میخندد) نه توروخدا حالا یه چیزی باشه…آخه تک سلولی کی به تو نگاه میکنه.

میثم: وقتی طرفدارام برا یه عکس تو خیابون جلومو گرفتن بهت میگم که کی به من نگاه میکنه.(با حالت افتخار و رویاپردازی) روزی که من درکنار سوپراستارای ایران به عنوان نقش اول مرد، فیلمم رفت روی پرده بهت نشون میدم که کی به من نگاه میکنه.

محمد:(با خنده) تو یه چیزی خورده تو سرت… نقش اول مرد… بدبخت تو نقش اول زندگی خودتم نیستی…

میثم: بهت ثابت میکنم که عشق چجوری معجزه میکنه، یکم تمرین میخواد فقط و استعداد که من هردوتاشو دارم.

محمد: قیافم میخواد.

میثم:(با اعتمادبه نفس بالا) دارم.. آه ببین..

محمد: آره داری، منتها مثل ژیان دو درا از رده خارج شده.(میخندد)

میثم: بااشه، حالا هی مسخره کن. روزی که از روی سن برات دست تکون دادم میفهمی کی ژیان دو دره، خربزه مشهدی.

محمد: آخه هرجوری بهت نگاه میکنم اصلا تو کتم نمیره که بازیگر بشی، خداوکیلی میثم چجوری حساب کردی که تو نیم ساعت عاشق بازیگری شدی؟

میثم: من از بچگی به این کار علاقه داشتم. منتها هیچ کس به استعدادهای من توجه نکرد.

محمد: بعد حالا کی متوجه استعداد درخشانت شده؟

میثم: هنوزکسی نشده، ولی قراره بشن.

(یه لیوان آب میخورد)

محمد: کیا؟

میثم: اساتید خبره ی تیاتر و سینما.

محمد: چطوری؟

میثم: میخوام کلاسای بازیگری استاد( صدای بوق) رو ثبت نام کنم. زنگ زدم گفتت فردا بیا برا مصاحبه.

یعنی محمد شک نکن قبولم، اصلا استاد منو ببینه میگه برو صندلی اول کلاس بشین…

محمد: خدا کنه، ما که بخیل نیستیم، امیدوارم شکست عشقی نخوری فقط.

میثم: حالا ببین.

-روزبعد

-صدای اخبار نیمروزی.

گوینده خبر: مجلس امروز وزیر اقتصاد، وزیر مسکن، وزیر راه، وزیر اموز خارجه، و همچنین جوان ترین وزیر رئیس جمهور  را استیضاح کرد و از آنها فقط توضیح خواست…

محمد: اوه اوه چه خبره، هرچی وزیره آوردن پای تخته…

(کلید در قفل در میچرخد و میثم وارد می شود)

میثم: (خسته و دمق مینشیند) سلام.

محمد:(صدای تلویزیون را کم می کند) به به سوپراستار، چه کردی؟

میثم:(بی حوصله) هیچی بابا، بیخیال..

محمد: چیو بیخیال؟ مگه مصاحبه نداشتی؟

میثم: چرا.

محمد: خب چی شد؟ کشف شدی؟

میثم: محمد من کلی فکر کردم، وقت برای بازیگری ندارم. کلی کتاب هست که نخوندم، دوسه تا مقاله هم میخوام درباره آداب شهروندی بنویسم، چندتا تحقیقم درباره اعتیاد بین نوجوانان دارم که انجام بدم… آخ آخ محمد اعتیاد، اعتیاد..

محمد: آرهه آرهههه، درسته، اعتیاد خیلی بده،

رفتی اونجا ضایعت کردن نه؟

میثم: بد.

محمد: بهت گفتن تو فقط میتونی نقش کمد دیواری رو بازی کنی نه؟

میثم: بدتر.

-سکوت

حالا اینا رو ول کن، آب گرمه من یه دوش بگیرم؟

محمد: نه، باید صبر کنی.

میثم: محمد باز تو رفتی یه ساعت تو حموم آبو باز گذاشتی؟ چقدر بهت بگم که این کشور دچار خشکسالی شده؟ تو کی می خوای این چیزا رو بفهمی؟

محمد: میثم خیلی خوشحالم که به حال خودت برگشتی، فقط یه شکست عشقی خوردی که اونم چیزی نیست حل میشه،دختر مهوش خانم هست.

(بلند می خندند)

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=88410

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.