آخرین های هنر صدا ...

نمایش رادیویی ورزش کردن

چندرسانه‌ای گُلوَنی، نمایش رادیویی ورزش کردن با اجرای میثم کریمی و محمد شعبانپور را بشنوید. نویسندگی این نمایش را پروین استکی برعهده داشت.

نمایش رادیویی ورزش کردن را بشنوید:

متن نمایش

– صدای زنگ در آپارتمان می آید. میثم در را باز می کند.

محمد:( با ریتم و حالت ورزشی) یک، دو، یک، دو… سلام، برو کنار، برو کنار دیر شد… یک، دو، یک، دو…

میثم:(هاج و واج)سلاام!

محمد:(درحال تحرک و با ریتم ورزشی) یک دو،یک دو، یک دو، خدایا من نمی خوام بمیرم، یک دو، یک دو، یک دو، این فلش من کو که اینجا بود؟ یک دو، یک دو…

میثم: (متحیر)محمد چته؟ چی شده؟ دوباره چه دسته گلی به آب دادی؟

-صدای آهنگ ورزشی پخش می شود.

محمد: (در حال تحرک)یک دو، یک دو، یک دو، دو دو دو دو، یک،دو دو دو،یک دو، یک دو…

میثم: خدایااا این چه بلای خانمان سوزیه که دوست من شده؟ یعنی واقعا آدم قحط بود؟

(آهنگ را قطع می کند) پرسیدم چی شده؟

محمد: عه، چرا اهنگو قطع می کنی؟ مگه مریضی؟

(آهنگ پخش می شود)

یک دو….

میثم:(آهنگ را قطع می کند) من مریض نیستم تو لالی جواب آدمو نمی دی.

محمد: بیماااار، مریض، نمیبینی دارم ورزش می کنم؟ چرا آهنگو قطع می کنی بدنم خشک شد.(آهنگ را پخش می کند و با ریتم متفاوت دیگری ادامه می دهد)

حالا یک دو سه چهار، یک دو سه چهار..

میثم:(آهنگ را قطع می کند) این ورزشه یا قر کمر؟ خجالتم خوب چیزیه، با این سن و سالت یه ذره مثل آدم رفتار کنی بد نیست.

محمد: میام اون کنترلو می کنم تو حلقتا سوسیس…(آهنگ را پخش میکند و به ریتم قبلش ادامه می دهد) یک دو سه چهار… خدایا خودت رهم کن.. یک دو سه چهار.

میثم: سوسیس خودتی خیار درختی(آهنگ را قطع می کند)

محمد: عه برا چی فلشو در میاری؟ بزار سر جاش

میثم: تا نگی چی شده فلشو بهت نمی دم.

محمد: گفتم بزار سر جاش.

میثم: اول توضیح.

محمد: بابا دارم ورزش می کنم چاق نشم که چربی و اوره و قوره و سنگ کیسه صفرا و هزارتا درد و مرض بگیرم بمیرم.

جون من فلشو بزار سر جاش.

میثم: چاق نیستی!

محمد: میشم.

میثم: کدوم شاسگولی این حرفو زده؟

محمد: سازمان نظام سلامت ایران.

میثم: (کلافه) محمد درست حرف بزن ببینم چی شده، سازمان سلامت کیه؟ تو کجا بودی؟ چت شده؟چیز خورت کردن؟

محمد:(در حال نشستن) بابا رفته بودم داروخونه ی بیمارستان این قرصی که اشتباه بهم داده بودنو عوض کنم، یهو دیدم صدا گریه و شیون میاد،(کمی متاثر و متاسف) یه بنده خدایی از شدت چاقی مرده بود.

میثم: (با تعجب) مگه میشه؟ عجیبه، امکان نداره.

محمد: این که از چاقی بمیریم؟خیلی خیلی عجیبه ولی میشه. ( با دست روی پایش می زند)هعععی روزگار عجیب…

میثم: نه،این که داروخونه قرص و اشتباه بده رو می گم. امکان نداره.

محمد:(حالت متفکر) نمیدونم، حالا که شده، منم رفتم عوضش کردم.( از حالت تفکر خارج می شود)

ای بابا میثم جان ما اینجا دیگه نشد نداریم، همه محالات ممکن میشن.

یه آقایی کن اون فلشو بزار سرجاش.

میثم:(از حالت بهت خارج می شود) محمد بچه شدی؟ طرف مرده لابد مریضی چیزی بوده که مرده، حتما به خاطر مریضیش چاق شده.

محمد: اتفاقا کاملا برعکس، به خاطر چاقیش مریض شده و مرده!

باور نمی کنی؟ بفرما این شما و اینم حاجی گوگل، جستجو کن ببین چه چیزا نوشته.

میثم: (با حالت تمسخر)چه چیزا نوشته؟

محمد: منو مسخره می کنی؟ بدبخت نود درصدمون دچار چاقی شدیم، مردم ازبس گوشت قرمز چرب و چیلی خوردن دارن میترکن.

میثم: گوشت قرمز؟ چی میگی؟ کی میتونه گوشت بخره آخه؟ هرچی رو باور کنم اینو دیگه باور نمی کنم.

محمد: باشه آقا، اینو قبول نداری درست، این کم تحرکی رو چی می گی؟ اینم باور نداری؟

میثم: اینو در مورد تو قبول دارم،کااملا درسته، اینقدر میخوابی که چندبار ترسیدم زخم بستر بگیری.

محمد: حالا نیست خودت خیلی چست و چابکی، جلو اون آینه یه نگاه به شکمت بندازی بد نیست.

میثم: خیلی ضایست؟

محمد: افتضاحه.

از حالا جلوشو نگیری دیگه هیچ وقت نمیتونی جلو رشتشو بگیری. خیلی زشته دلیل مرگتو تو اعلامیت بنویسن بزرگی شکم.

میثم:(حالت نگران) آره خیلی زشته.

محمد: بده من اون فلشو، باریک الله.

حالا پاشو هرکاری عمو می کنه توام بکن.

(صدای آهنگ ورزشی)

هر دو باهم: حالا یک دو سه چهار…

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=88407

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.