آخرین های هنر صدا ...

نمیاش رادیویی زبان فارسی

چندرسانه‌ای گُلوَنی، نمایش رادیویی زبان فارسی با اجرای میثم کریمی و محمد شعبانپور را بشنوید. نویسندگی این نمایش را پروین استکی برعهده داشت.

متن نمایش

محمد[درحال مکالمه تلفنی]: اوکی اوکی، مخلص کلام، علی رقم اینکه پرابلم‌هایی هست، اما بنده کما فی السابق اَوِیویلبل هستم.

میثم: [خیلی آهسته] با کی داری صحبت می‌کنی؟؟

محمد: [با حالت غیظ و زیر لبی جور که انگار می‌خواهد بگوید خفه شو] پیلیییییز.

میثم: [آهسته] خودت پیلییییز

محمد: ساری ساری من الان یه مزاحمتی واسه‌م پیش اومده بعد باز با شما کانکت می‌شم، اما مِن‌حِیث‌المجموع اوضاع به نظرم اوکیه. هَو اِ نایس دی.

میثم: به به آقا محمد دیگه مشتری خارجی پیدا کردی. ما هم که شدیم مزاحم، دم شما گرم.

محمد: تو که همیشه مزاحم من هستی اما مشتری خارجی کجا بود؟؟

میثم:پس این کی بود باهاش حرف می‌زدی اینقدر اوکی اوکی می‌کردی؟؟ یه جوری کلمات انگلیسی و عربی رو از مخرج ادا می‌کردی، آدم فکر می‌کرد تدریسشون می‌کنی.

محمد: نچ نچ نچ واقعا که میثم… واقعا که خیلی بی‌کلاس و بی‌پرستیژی.

میثم: پرستیژ چه ربطی داشت الان؟؟

محمد: نمی دونم اما فکر کردم خیلی مَچه با دیالوگینگمون.

میثم: بی‌خیال رفیق، تو الان اگه چت‌کردن‌هات رو نگاه کنی همه‌ش پر از غلط املایی و نگارشیه بعد الان واسه من فینگیلیش شدی؟؟؟؟

زبان خارجی به جای فارسی

محمد: همینه که هست، اصلا به چه درد می‌خوره درست فارسی حرف زدن؟؟؟ نه کلاسی نه کلمه قلمبه سلمبه دهن پر کنی هیچی به هیچی.

میثم: آهان پس آقا یه دور کل زبان و ادبیات پارسی رو دوره کردن، بعد به این نتیجه رسیدن که زبان‌های خارجی رو جایگزین کنند.

محمد: حالا اون قدرا هم دور نزدم، در حد بخوانیم بنویسیم کارم رو راه انداخته.

میثم: بخوانیم بنویسیم دبستانم احتمالا با تک ماده پاس شدی.

محمد: تازه در حال یادگیری یه زبان تازه هستم.

میثم: مگه انگلیسی و عربی رو بلدی که می‌خوای بری چیز دیگه یاد بگیری.

محمد: نه در حد همین کلمات دهن پر کن باکلاس نما دیگه.

میثم: عجب چه زبانی؟؟

محمد: روسی، بالاخره زبان دوممونه.

میثم:[با حالت زجه] خداااایاااااا چرا این قدر اینا تن فردوسی رو تو قبر می‌لرزونند…. آخه تو که هنوز نمی‌دونی توی چت‌کردنات کجا بذار رو با ذ بنویسی و کجا با ز حالا واسه ما شدی مسئول ناقابل دونستن زبان و ادبیات پارسی؟؟؟؟؟

محمد: حالا نه این قدر شدید….

میثم:[ناله همراه با نصیحت] شدید و ضعیف نداره رفیق، این کارا واسه فرهنگمون واسه نوع حرف زدن بچه‌هایی که از ما یاد می‌گیرند و واسه هرچیزی که به حرف زدن ربط داشته باشه سمه، تا کی کوته فکریییی تا که سطحی نگریییی من برم توی افق محو بشم….

[صدای رفتن]

محمد: ای بابا کجا رفتی میثم؟؟؟؟ اوکی نو پرابلم خودم دیگه به تنهایی همه چیز رو هندِل میکنم.

[صدای شدید پس گردنی]

محمد: عه چرا می‌زنی؟؟؟ اصلا کی برگشتی؟؟

میثم: رفتم دیدم ایستگاه مترو افق شلوغه گفتم برگردم پوست تو رو بکنم، من تو رو می‌بندم به تخت تا درست حرف زدن رو یاد بگیری.

پایان پیام

 

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89153

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.