آخرین های هنر صدا ...

کمبود بیل و دکمه از طرف منبع خبری موثق تایید شد

چندرسانه‌ای گُلوَنی، مهدیسا صفری‌خواه: نمایش رادیویی درباره منبع خبری موثق و معتبر.

محمد: باشه باشه. پس من منتظر تماستون هستم. الان اون رو بفروشم بعد اون رو بخرم. بعد دو هفته دیگه جاشون رو برعکس کنم. باشه باشه پس الان یه پارت بیل بفرستین. نه کلنگ داریم؛ بیل بدین. قیمت خرید چنده الان؟ ای‌بار گرون شده که دیشب ارزونتر بود! باشه خداحافظ. منتظرم

میثم: محمد محمد؛ این‌ها چیه این وسط؛ چرا خونه رو پر ازدکمه کردی.

محمد: این‌ها طلاست؛ شمشه؛ ارزه می‌فهمی ارز؟

میثم: جو نده بابا. با کی داری حرف می‌زنی. بیل می‌خوای بخری چی‌کار.

بیل و دکمه و منبع خبری

محمد: میثم دارم بیزینس می‌کنم در سطح جهانی. این‌ها رو وارد می‌کنم. منبع موثقم گفته تو کشور قحطی بیل و دکمه میاد؟

میثم: منبع موثق داری تو؟ کی هست حالا؟ بعد این منبع موثق گفته قحطی دکمه و بیل میاد؟ چرا آخه

محمئ: اولاً آدم اسم منبع موثقش رو نمی‌گه همین‌جور ندید بدون موثقه. بله. با این آمار قیمت مصالح و اینها تا دو سال دیگه نمی‌شه طرف خونه رفت. باید خودت خونه‌ات رو بسازی؛ حالا چه خونه تو این دنیا. اگرهم که عمرت به دنیا نباشه بازم این بیل به کار فامیل‌هات میاد با این هزینه‌های کفن‌ودفن. مگر اینکه بگی خبرنگاری و اثباتش کنی وبری قزوین و اونجا بهت قطعه رایگان بدن که اون‌وقت هم می‌تونی سهم‌البیلت رو بفروشی که ورثه بزنن به زخمشون

میثم: اون‌وقت اون منبع موثقت نگفت دکمه چرا قحط می‌شه!

محمد: هر چی ندونی و کمتر بدونی بهتره؟ این‌ها مافیان. لابد یه چیزی می‌دونه که می‌گه. بعد من با این پیشینه فرهنگی ورزشی‌ام برم دارو بخرم …احتکار

میثم: اِ چی می‌گی تو حتا حرفش هم ضایع‌است. من با خون دل تو رو به‌اینجا رسوندم. بعد بری قاچاقچی دارو بشی. خجالت بکش!

محمد: نه دارو و شیرخشک و اینها که خط قرمزمه. خودم اینها رو حالیمه. حتا منبع موثقم گفت لینکت می‌کنم ولی من گفتم نه.

میثم: حالا اینها رو ول کن. این محموله می‌رسه همین روزها. چه جوری با چه پولی می‌خوای ترخیصش کنی

سامانه فروش و منبع خبری

محمد: زیرشاخه می‌گیرم. منبع موثقم گفته آگه بتونی ده نفر جور کنی اونها هر کدون ده تا بیل بخر و ده نفر رو هم جور کنن تو یه هفته پولش درمیاد. الان قراره چکی کار کنم و فقط ده نفر رو معرفی کنم.

میثم: محمد. مخمد این فکرها رو از کجات میاری؟ محمد داریم زندگی‌مون رو می‌کنیم چرا یهو همچین می‌کنی. آخه تو اصلاً در حدواندازه‌های منبع موثق داشتنی. بچه‌ها محل‌هامون بهت خبر فیک می‌دن. این‌ها دارن بازیت می‌دن. دارن جنگ روانی راه می‌ندازن. امروز می‌گن بیل و دکمه نیس؛ فردا میگن دارو وشیرخشک و غذا. محمد بازی نخور ازشون!

محمد: میثم؛ برادر. تو از دور تماشا کن. تو همون آس‌وپاس جویای کار بمون و من از پنجره پنت هاوسم برات دست تکون می‌دم. اگرچه نمی‌بینی ولم دلم که خنک می‌شه!

میثم: محمد محمد بیا این آشغال‌ها رو جمع کن بابا؛ رفت تو پامون!

این نمایش را با صدای میثم کریمی و محمد شعبانپور بشنوید:

برای شنیدن سایر آیتم‌های دو کلمه حرف یواش اینجا کلیک کنید.

پایان پیام

لینک کوتاه مطلب : https://sound.golvani.ir/?p=89993

پاسخی بفرستید ...

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.